چهارشنبه ۱ آذر ۹۶

  • تاریخ: ۲۳/۰۸/۱۳۹۶
  • شناسه خبر: 21912
  • زمان:۰۸:۰۱

آیا احساسات ما خودش جوش است یا عاریتی؟!!

بارگیری

بدوا باید عرض کنم که حداقل در بحث نازل شدن بلاهای زمینی، آسمانی و یا وقوع جنگ و… که سبب درماندگی و زخمی شدن و حتی مرگ تعدای از انسانها می شود نمی توان فرقی مابین آنها قائل شد و یکی را انسان و دیگری را انسان تر خطاب نمود!
ولی بحث در این است که آیا نوع بیان احساسات و به تبع آن اصل یاری رسانی در همه حوادث، مشابه هم و یا نزدیک هم می باشند یا خیر؟ به بیان دیگر نوع ابراز احساسات عاریتی هستند یا خودجوش!!
مطمئنا با دقت منطقی در پیرامونی خودمان و مراجعه به حافظه تاریخیمان، پاسخ این سوال برای خیلی از ماها کاملا مشخص خواهد شد!
با اینحال بحث اصلی در چگونگی بیان احساسات در زمان حدوث وقایع و اتفاقات (شیرین و تلخ) می باشد. مثلا در بحث اطلاع رسانی و در حوزه های مختلف مثل ارتباطات جمعی و موضوعات سیاسی، شکل دهی به افکار عمومی با جهت دهی به نوع اخبار شکل می گیرد و انتظار و نتیجه لازم از توده مردم نیز چنین براورد می گردد که نوع احساساتشان را با آن اخبار بیان کنند!! چه بسا تولید نفرت، وطن دوستی، احترام، خشم و هر احساس دیگری نیز از همین شکل دهی افکار و جهت دهی اخبار صورت می گیرد ولی آیا قشر روشنفکر جامعه نیز می توانند خود را به این جریان بسپارند و حتی بیان احساسات خویش را از این جریانات و یا توده خاصی عاریه بگیرند؟! مطمئنا جواب سوال منفی می باشد. هر چند که در عالم واقع و علی الخصوص در کشور خودمان قابل مشاهده است!
بهتر است جهت تشحیذ ذهن مثالی بیان گردد: چند نفر سرباز بی گناه در مرز بلوچستان ایران توسط گروهکی تروریستی کشته می شوند و همان جریان شکل دهی افکار عمومی شروع می گردد که در بعد مثبت خود عملی است نیک و پسندیده . در نتیجه آن و به تبع همان جریان، عموم جامعه شروع به ابراز احساسات می کند و صد البته قشر روشنفکر جامعه نیز خود را در این ابراز احساسات سهیم می داند و حتی رگ گردنش شاید بیش از دیگران باد می کند و طرح های آنچنانی در قلع و قمع تروریستها و یا کشف راهکارهای جدید برای ریشه کن کردن همان اقدامات می دهد ولی قسمت جالب قضیه اینجاست که همان اتفاق و به همان سیاق در شمالی ترین قسمت ایران و در یکی از شهرهای مرزی استان آذربایجان غربی رخ می دهد و ۸ تن از سربازان و مرزبانان بی گناه وطن، توسط گروهک تروریستی دیگری بنام پژاک کشته می شوند ولی انگار آب از آب هم تکان نمی خورد به جز چند خبر و تلکس خبری معمولی، خبر دیگری توسط رسانه های فارسی زبان داخل و خارج کشور، منتشر نمی شود چه برسد به ایجاد موج خبری و شکل دهی افکار عمومی! که حتی آن چند خبر معمولی نیز در لابلای اخبار روزانه گم می شوند و هیچ واکنشی به مشابه واکنش گفته شده را مشاهده نمی کنیم!!
و یا مثلا در قضایای دیگر همین رویه ادامه دارد به فرض مثال وقتی استادی از اساتید بنام حقوق چشم از دنیای فانی می بندد وقتی همان جریان خبری و پروسه شکل دهی افکار عمومی به کار می افتد، به دنبال آن هیجانات رایج ایجاد می شوند و عده ای به فرض مثال از شهر تبریز حتی با شناخت کمی که از همان استاد متوفی دارند، برای تشییع جنازه همان استاد از هم پیشی گرفته و سر و دست می شکنند که از هواپیمایی که فلان ساعت از تبریز به تهران پرواز خواهد کرد جا نمانند تا در مراسم استاد معزز حقوق شرکت کنند و در زمانی دیگر، وقتی هم شان و هم رتبه همان استاد با جایگاه علمی نزدیک به همان استاد، به دیار باقی سفر می کند چون جریان خبری لازم به کار نمی افتد و افکار عمومی نیز شکل نمی یابند و هیجانات عمومی نیز بوجود نمی آیند، قشر فرهیخته –در اینجا جامعه حقوقی تبریز و اذربایجان- حتی یک چهارم همان تکاپو را برای استاد همشهری خویش که وجهه کشوری هم داشته است به کار نمی بندد و احساسات خویش را آنطور که باید و شاید، بصورت ذاتی بروز نمی دهد چون گویا کاتالیزور و محرکی نبوده است تا ایشان احساسات و دیدگاههای خویش را از آن عاریه بگیرد و حتی نسبت به کسانی که در نقطه ثقل اتفاق و حادثه هستند پیشی بگیرد! که صد البته در موضوع فوت استاد دوم و یا همان شهادت ۸ نفر مرزبان، همین قشر فرهیخته گفته شده در نقطه ثقل اتفاقات می باشند ولی گویا بی خبرند وباید تلنگری باشد!
فی الحال وارد آسیب شناسی رسانه های عمومی و دست اندرکاران پشت پرده این جریانات نمی شویم که صد البته موضوع در آن خصوص نیز برای بسیاری از انسانهای آگاه کاملا مشخص و عیان می باشد و با کمی مداقه در برهه های زمانی مختلف این امر از هر لحاظ قابل اثبات می باشد

 

ولی بحث و دغدغه اصلی در همان قشر روشنفکری هست که نمی بایست احساسات و افکار و حتی دیدگاههای خویش را همسو و به تبع آن جریانات و هیجانات عمومی تنظیم نماید بلکه باید موقع شناس باشد. در واقع تفاوت اصلی قشر روشنفکر جامعه – در مانحن فیه جامعه حقوقی آذربایجان – از عموم جامعه، همین وقت شناسی و ابراز احساسات و دیدگاهها بصورت خودجوش می باشد نه اینکه سبک و سنگین بکند و ببیند آیا لزوم دارد که با چند خبر معمولی در خصوص زلزله اذربایجان و یا فوت پروفسور آخوندی و یا شهادت ۸ مرزبان و… عین زمان حدوث وقایع دیگر نقاط ایران عزیز، اظهار نظر کند و یا نکند!!
جان کلام اینکه، تفاوت در بیان احساسات بدان وصف، خود عاملی است برای رشد بیشتر تبعیضات ولو تبعیض در ابراز احساسات!!
در واقع تشخیص به موقع حوادث و اتفاقات شیرین و ناگوار، ابراز احساسات و دیدگاههای منطقی و خودجوش را بدنبال خواهد داشت نه احساسات عاریتی و نشات گرفته از هیجانات خبری و عمومی!!

حقیر به شخصه معتقدم انسان ما به هو انسان ارزشمند است چه آن شخصی که در زلزله آذربایجان کشته می شود و چه آن شخصی که در زلزله کرمانشاه جان خود را از دست می دهد و حس همدردی و همیاری وظیفه بنی بشر (فارغ از رنگ، پوست و قومیت و…) می باشد و بحث نوشته حاضر حول همان قشر فرهیخته و روشنفکری می باشد که در بسیاری مواقع و سبب بایکوت خبری، در پیرامونی خویش، اتفاقات مهم را نادیده می انگارد و اعتراضی هم به همان بایکوت خبری نمی کند ولی نسبت به وقایع و حوادث مشابه دیگر که شاید کیلومترها از وی فاصله داشته باشند ، به سبب شدت جریان خبری و هیجانات ناشی از آن، رگ گردن باد می کند و داد و فغان راه می اندازد!! که صد البته نگارنده، مخالف ابراز احساسات نمی باشد ولی ای کاش این نوع احساسات یکسان بوده باشد و خودجوش!
امید آن دارم که در همه حال، انسانها را برابر بدانیم احساساتی خودجوش داشته باشیم و صدای اعتراض خویش را در موقع لازم نسبت به ان جریانات فکری، خبری و حتی به توده ای از انسانها که سعی دارند تبعیض و بایکوت را ولو در برخی حوادث تلخ و ناگوار نهادینه کنند، اعلام کنیم!

حمید والائی
وکیل پایه یک دادگستری
۲۲ آبان ۱۳۹۶


نام:

ایمیل:

نظر:

لطفا توجه داشته باشید: نظر شما پس از تایید توسط مدیر سایت نمایش داده خواهد شد و نیازی به ارسال مجدد نظر شما نیست